13 بدر 1388
امروز صبح به اتفاق خاله هاي روژين جون ،دايي روژين جون و مامان بزرگش همگي باهم رفتيم پارك چيتگر خيلي شلوغ بود و توي ترافيك مونديم . اما بالاخره رسيديم و تونستيم يه جايي واسه نشستن پيدا كنيم . روژين به همراه دخترداييش و پسرخاله هاش باهم بازي كردند اونجا با سگ دوست شده بود خيلي خوشش اومده بود هي مي اومد پيش من و مي گفت مامان مي شه واسم از اون سگها بخري ؟ بعد مي رفت پيش باباش از ايشون سئوال مي كرد مي شه واسم سگ بخريد ؟ خلاصه اينكه تا بعد از ظهر داشتند با اين سگه بازي مي كردند موقع برگشت به خونه هم خيلي نارحت بود از اينكه بايد سگ رو به صاحبش بده و بياد خونه . خيلي هم بهشون خوش گذشته بود . ايشالله كه همه بچه ها هميشه خوش و خرم باشند و پدرو مادرها هم از ديدن خوشحالي بچه ها خوشحال بشن . خدايا خيلي دوست دارم بخاطر اين همه نعمت هاي قشنگت . 
فروردين 1388



13 بدر 1388
