روژين جيگرروژين جيگر، تا این لحظه: 22 سال و 8 ماه و 19 روز سن داره

در انتظار ورود فرشته نازي كه بهشت خدا رو ترک مي كنه و زمینی مي شه.

كنسرت

امروز آموزشگاه موسقي روژين جون كنسرت برگزار كرده بود كه هنرمندي بچه ها توي اين كنسرت ديده مي شد . هركس توي هر رشته اي  كه فعاليت مي كرد توي كنسرت كارش رو اجرا كرد و روژين عزيزم هم فولوت مي زد به همراه هم دوره اي هاي خودش حدود سه ماه بود كه بچه ها همه تمرين مي كردند تا اينكه امروز همه بچه ها كاراشونو نشون پدر مادراشون دادند . روز خوبي بود همه مادرا وقتي بچه هاشونو مي ديدند ناخداگاه آينده رو تجسم مي كردند كه آيا روزي مي شه كه فرزندم  تنهايي بهترين سازها رو بنوازه . به اميد اون روز .   به اميد روزي كه روژين عزيزم رو يك پيانيست ببينم . ...
19 آبان 1390

قلعه سحرآميز

امروز بچه هاي كلاس دومي رو برده بودند قلعه سحرآميز . روژين مامان از ديروز خوشحال بود با دوستاش برنامه گذاشته بود كه چي ببرند و چي بخورند . شب وسالهاش رو جمع كرد و صبح خوشحال تر از هميشه رفت مدرسه همش استرس داشت كه نكنه ماشين بره و اون جا بمونه . خلاصه وقتي رسيديم مدرسه خيالش راحت شد خيلي خيلي خوشحال بود . ظهر كه رفتم دنبالش تا خونه فقط داشت از قلعه سحر آميز تعريف مي كرد .   ...
16 آبان 1390

روز اول سال دوم ابتدايي

امروز من و روژين عزيزم همراه با بابايي رفتيم مدرسه شهداي معلم منطقه 5 . روژين سال دومخ تحصيلي رو مي خواست شروع كنه خيلي خوشحال بود . وقتي رسيديم مدرسه بچه ها كه همديگرو ديدند از خوشحالي نمي دونستند چيكار كنند و همديگه رو بغل كرده بودند و داد مي زدند . اما وقتي كه روي برد اساشون رو خوندند و بعضي ها توي يه كلاس نبودند ناراحت شدند . اما ديدن ذوق و شوق اونا يه حال و هواي ديگه به پدر و مادرها مي داد . خدايا اين خوشحالي رو از هيچ خانواده اي نگير . روي برد رو كه نگاه كرديد روژين جيگر من كلاس 1/2 افتاده بود و اسم معلمش هم خانم خدامي بود . اميدوارم كه سال تحصيلي خوبي رو داشته باشه . ظهر ساعت 30/12 تعطيل كه شد خودم رفتم دنبالش . وقتي ديد خودم رفتم و س...
2 مهر 1390

اول مهر 1390

فردا روژين نفس من ، زندگي بابايي مي خواد سال دوم تحصيلي رو شروع كنه . همه وسايلاش رو جمع كرده و هي مانتو شلوارش رو مي پوشه و كوله اش رو مي ندازه رو دوشش . دلش واسه دوستاش تنگ شده مي خواد زود فردا بشه تا دوستاش رو ببينه .           عشق من دوستت دارم ...
1 مهر 1390

تابستان 1390

روژين بعد از اينكه مدرسه اش تعطيل شد يه استراحتي كرد و نفس كشيد . چون سال اول خيلي براش سخت بود كه احساس وظيفه كنه بياد خونه مشق بنويسه و تكليف انجام بده .  منم از ارديبهشت ماه ديگه سركار نرفتم تابستونو باهم بوديم از تيرماه هم كلاس زبان روژين شروع شد . شنبه چهارشنبه ها مي ره كلاس زبان . هروز مي ريم دنبال پرهام و مي ريم كلاس زبان . شهريور كه كلاس روژين تموم شد يه چندروزي رفتيم شمال و اومديم  و منتظر مدرسه رفتن روژين بوديم . روژين هم وقتي مي شنيد كه چيزي از تعطيلاتش نمونده و دوباره بايد بره مدرسه حس ناراختي بهش دست مي داد هنوز تو حال و هواي بچگيه . قربون اين بچه كه مي خواد هميشه تو هواي بچگي بمونه بشم من . عشقه منه . وقتي تو تنهايي م...
26 شهريور 1390

عكس پايان تحصيلي اول ابتدايي

  امروز بعد از اينكه بچه ها بازيشونو كردند و ناهارشونو خوردند . بعد از ناهار خانم شريفي همه بچه هارو جمع كرد و درس آخر كه درمورد سپاس خداي مهربان و آموزگار بود را باهم خواندند و عكس پايان تحصيل اول ابتدايي و جايزه كه چراغ خواب به شكل قورباغه بود را به بچه ها دادند . فكر مي كنم امروز بهترين روزي بود كه بچه ها در طول سال تحصيلي داشتند .   ...
21 ارديبهشت 1390

جشن الفبا

امروز براي كلاس اوليها جشن الفبا گرفته بودند . صبح بچه ها را بردند پارك الهام توي بلوار فردوس غرب و قرار شد هر مادري هم كه دوست داشت مي تونه از خونه خودش بياد اونجا . خلاصه مادرها جلوي پارك الهام منتظر اتوبوس بچه ها بودند ساعت 8 همه بچه ها اومدند وقتي بچه ها از ماشين پياده شدند روژينو كه ديدم ناخداگاه اشك شوق از چشمم سرازير شد . وقتي ديدم اون بچه كوچولو كه مي بردمش مهد كودك الان بزرگ شده و واسه خودش ماشاله خانمي شده بي اختيار گريه ام گرفت . رفتيم پارك بچه ها براي صبحانه عدسي خوردند بعد از صبحانه حدود ساعت 10 يا 5/10 كيكي كه حروف الفبا رو روش نوشته بودند آوردند . بچه ها همه حروف الفبا رو باهم خوندند و بعدش كيك رو بريدند و خوردند . بعد از...
21 ارديبهشت 1390

روز معلم

امروز روژين خوشگلم همراه با بچه هاي كلاس به مناسبت روز معلم جشن گرفته بودند نماينده هاي كلاس كيك سفارش داده بودند بچه ها خوش گذروندند و همراه با معلمشون عكس گرفتند . روژين خوشگلم بهش خيلي خوش گذشته بود ولي چون من مدرسه نرفته بودم خيلي ناراحت بود چون نمي دونستم كه مادرا مي تونن برن جشن . خلاصه اينكه روژين اولين روز معلم رو تجربه كرد و خيلي خوشش اومده بود . ...
12 ارديبهشت 1390

هشتمين عيد دنياي مامان و بابا

امسال روژين 8 ساله كه زندگي ما رو گلبارون كرده اين فرشته ناز و كوچولو كه داره بزرگ مي شه ، خانم مي شه و مايه افتخار ما . هرچي فرشته ناز من بزرگتر مي شه ما هم به هدفهامون نزديكتر مي شيم لحظه شماري مي كنم واسه اون روزايي كه افتخارات روژين عزيزم رو ببينم چه توي تحصيل و چه توي مراحل ديگه زندگي . هفته اخر سال با همديگه خونه رو تميز كرديم و رفتيم دنبال خريد واسه روژين و روژين عزيزم روزشماري مي كرد واسه فرا رسيدن عيد . مي خواست لباساي نازشو بپوشه و بره بيرون و خوش بگذرونه . عزيزم ، نور چشمم ايشالله كه هميشه خوش باشي و از خدا مي خوام كه هيشه تورو سلامت نگه داره واسه من و بابايي . خوشگلم عيدت مبارك . ...
2 فروردين 1390