روژين جيگرروژين جيگر، تا این لحظه: 22 سال و 8 ماه و 19 روز سن داره

در انتظار ورود فرشته نازي كه بهشت خدا رو ترک مي كنه و زمینی مي شه.

آموزش حرف و استثناء و تولد 7 سالگي

  امروز تولد 7 سالگيه روژين عزيزمه همراه با اون دخترم ، عزيزم مي خواد حرف و استثناء رو آموزش بده (مثل ر و ژين ) به مناسبت تولد نازنينم كيك تولدشو بريديم مدرسه . مثل قبل روژين جون دوباره شنل پادشاهيش رو پوشيد و خان شريفي شروع كرد به گفتن داستان پادشاهي كه ف و راً تصميم مي گرفت كاري رو انجام بده . بعد از اينكه داستان تموم شد روژين جون شمعهارو فوت كرد . كيك تولدش رو بريد و با دوستاش عكس گرفت و كيك رو بين دوستاش پخش كرد . بعد از اينكه زنگ خورد ما اومديم خونه و كيك مامان بزرگ روژين جونم آورديم براش آخه روژي جون از مدرسه مي اومد خونه پيش مامان بزرگش . دوباره ما رفتيم سركار . تولدت مبارك     ...
20 بهمن 1389

يلدا 89

ديروز تو كلاس روژين عزيزم نماينده هاي كلاس جشن يلدا گرفته بودند خاله شادي مامان يكي از دوستاي روژين ننه سرما شده بود  برنامه اجرا كرده بود و نماينده هاي كلاس هم واسه بچه ها هديه خريده بودند بهشون خيلي خوش گذشته بود .   ...
1 دی 1389

آموزش حرف ق

امروز روژين عزيزم حرف ق رو مي خواست آموزش بده شب قبلش به همراه پدر روژين كارتهايي كه جهت آموزش تهيه كرده بوديم رو درست كرديم و هديه هاي بچه ها رو هم جمع كرديم و صبح سه تايي رفتيم مدرسه روژين عزيز دل من جيگر بابايي وقتي وارد كلاس شد شنل پادشاهيش رو انداخت رو دوشش و تاجش رو هم زد به سرش و نقش پادشاهي رو بازي كرد كه با حرف ق سرو كار داشت بعد از اينكه خانم شريفي داستان پادشاه قايق سوار رو تعريف كرد روژين جون هديه هارو بين بچه ها تقسيم كرد و واسشون شكلات گرفت و با بچه ها عكس گرفت و حدوداً ساعت 9بود كه آموزش حرف ق تموم شد و با روژين خداحافظي كرديم و رفتيم سركار . روژين جون خيلي خوشحال بود چند روزي بود كه منتظر امروز بود كه بره و كادوهاي بچه ها رو ...
17 آذر 1389

جشن شكوفه ها

امروز اولين روز مدرسه روژين جون بود روز جشن شكوفه ها . سه تايي مون هم خوشحال بوديم  . صبح من و پدر روژين اداره نرفتيم . سه تايي رفتم مدرسه جلوي مدرسه خيلي شلوغ بود . به پدر و مادرها اجازه ندادند كه برن داخل مدرسه روژين جونم رو فرستادم داخل ، خيلي استرس داشت و نگران بود . وقتي رفت داخل برگشت ديدم داره گريه مي كنه ترسيده بود و مي گفت صفم رو نمي تونم پيدا كنم . معاون مدرسه رو صدا زدم و گفتم روژين جون من كلاس 2/1 افتاده و اسم معلمش هم خانم شريفييه . و روژين رو برد . صفها كه تشكيل شد اجازه دادند ماهم رفتيم داخل حياط مدرسه . مادر پدرها مشغول عكس گرفتن و فيلمبرداري بودن و مدرسه هم آهنگهاي قشنگ پخش مي كرد و از بچه ها فيلمبرداري مي كرد...
31 شهريور 1389

خداحافظي از مهدكودك

ديروز آخرين روز مهدكودك رفتن روژين بود از تمام مربيها و همكلاسيهاش خداحافظي كرد دخترم مي خواست بره مدرسه بزرگ شده . براي رسيدن به اين روز لحظه شماري مي كردم خود روژين هم حس خوبي داشت هم دوست داشت بره مدرسه هم نگران بود اما با حرفهايي كه مربيهاش مي زدند بهش روحيه دادند خلاصه ساعت 5 بعد از ظهر با مهدكودك گلسه ، مربيهاي مهدكودك و مديرمهدكودك خداحافظي كرد . جهت رفتن به مدرسه . آرزوي همه پدر و مادرها موفقيت بچه ها در تمام مراحل زندگي اوناست . فرشته كوچولوي من آماده شدن واسه مدرسه رفتنت مبارك . شهريور 1389 ...
31 شهريور 1389

مهد گلسا

روژين مامان بقيه پيش دبستانيش رو تو مهدكودك گلسا گذروند از مربيهاش خيلي خوشش اومده بود اونجارو خيلي دوست داشت وسطهاي خرداد جشن پايان پيش دبستاني براشون گرفتند و كارنامه هاشون رو دادند و عكسهاي فارغ التحصيلي شون و . جشنشون خيلي قشنگ بود عمو فرهاد اومده بود و براشون آهنگ مي زد و بچه ها به نوبت مي رقصيدند و برنامه اجرا مي كردند . ايشالله كه هميشه غرق شادي و جشن باشند . ...
20 خرداد 1389

هفتمين عيد نور چشم مامان و بابايي

عيد امسال ما اسباب كشي كرديم و ديگه تو خونه اي كه روژين جيگر توي اون به دنيا اومده بود نبوديم كاراي روژين عزيزم رو قبل از عيد انجام داده بودم و ديگه هيچ نگراني واسه عيد كه وقت نكنم، نداشتم روژين از اين كه يه جاي جديد رفته بوديم خيلي خوشحال بود تازه مهدكودك روژين عزيزم رو هم عوض كردم از اين مهدكودك خيلي خوشش اومده بود دوستاي جديد ، برنامه جديد مهدكودك واسش جالب بود . اين آخرين عكسيه كه جيگر مامان توي مهدكودك شاپركها به مناسبت نوروز 89 گرفته . ببينيد چقدر ناز شده . ...
16 فروردين 1389

تولد 6 سالگي

ديشب تولد شش سالگي روژين بود . جيگر مامان و بابايي شش سالش تموم شد و رفت توي هفت سالگي زندگي مامان با بچه ها كلي خوش گذروند خيلي خوش به حالش شده بود تا دير وقت بيدار بود . اما يه نارختي كه واسه من پيش اومد اين بود كه همه عكسها وقتي ريختم توي كامپيوتر پاك شد از توي دوربين هم پاكش كردم خيلي ناراحت شده از شانس هيچ كس هم عكس نگرفته بود خلاصه اينكه نارحت شدم خيلي زياد . ...
23 بهمن 1388

جشن يلدا 88

امروز به مناسبت جشن شب يلدا قرار بود عكاس بياد و از بچه ها عكس بگيره عكسهاي جشن يلدا رو خيلي دوست دارم چون به بچه ها لباس محلي مي پوشونن و ازشون عكس مي گيرم وقتي عكسهاي سالهاي قبل جشن يلدا رو با لباس محلي كنارهم مي ذارم بزرگ شدن نورچشم مامان و بابايي رو مي بينم و از ديدن اونا لذت مي برم . وقتي عكسهاي بچگي شو نگاه مي كنم دلم واسه بچگي هاش تنگ مي شه . خداي سلامتي همه بچه ها رو از تو مي خوام . خدايا شكرت بخاطر نعمت بزرگي كه روي زمين به پدر و مادرها دادي و زندگيشونو هدفمند كردي . ...
2 دی 1388