روژين جيگرروژين جيگر، تا این لحظه: 22 سال و 8 ماه و 19 روز سن داره

در انتظار ورود فرشته نازي كه بهشت خدا رو ترک مي كنه و زمینی مي شه.

اولين ايستادن هاي روژين جيگر

الان روژين مامان يازده ماهشه هي سعي مي كنه بلند شو و راه بره از ديوار و دسته مبل مي گيره كه بتونه راه بره همين كه چند قدم بر مي داره مي خوره زمين منو و بابايي شو نگاه مي كنه مي بينه ما مي خنديم و تشويقش مي كنيم دوباره سعي مي كنه كه بلند شه . دي ماه 1383 ...
12 دی 1387

جشن يلدا در مهد كودك شاپركها

ديروز تومهدكودك واسه عزيز دل مامان و بابايي جشن يلدا گرفته بودن نه نه سرما اومده بود واسشون ميوه هاي خوشمزه و كادوهاي قشنگ قشنگ آورده بود بعداز ظهر كه رفتم دنبال عزيزم تا از مهد اومد بيرون گفت مامان ببين نه نه سرما واسمون چي اورده خيلي خوش گذشته بود با هم تومديم خونه بين راه رفتيم يه كيك تولد واسه بابايي روژين جون خريديم آخه تولد بابايي بود روژين جونم اين نعمت الهي كه با اومدنش تمام خوشبختيها رو واسه ما هديه آورده ثانيه به ثانيه داره بزرگ مي شه و ما از بزرگ شدن اين فرشته الهي لزت مي بريم ايشاله كه همه بچه ها در پناه خداوند سالم زنده باشند .   دي 1385 ...
2 دی 1387

جشن يلدا

ديروز تو مهدكودك براي بچه ها جشن يلدا برگزار شد يكي از مربيها ننه سرما شده بود و واسه بچه ها هديه آورده بود بچه ها رقصيده بودند و بهشون خيلي خوش گذشته بود غروب كه رفتم دنبال روژين خوراكيهاشو مثل هندونه و انار و كادويي كه بهش داده بودند رو ديدم با خودش آورده وقتي خوشحاليشو مي ديدم كه داشت همه چي رو با لذت واسم تعريف مي كرد خيلي لذت مي بردم و غبطه مي خوردم كه اي كاش مي شد كه تمام وقت پيش عزيزم باشم نور چشم مامان و بابايي دوست داريم . فقط به خاطر تو هستش كه نفس مي كشيم . يلدا 1386 ...
2 دی 1387

جشن يلدا 87

امروز كه رفتم دنبال روژين تو مهدكودكشون به مناسبت يلدا جشن گرفته بودند اكثربچه ها لباس محلي تنشون بود بعضي ها مال خودشون بود و بعضيها هم لباسهايي كه عكاس آورده بود هنوز تنشون بود بچه ها خيلي خوشگل شده بودند يه حس خوبي به آدم دست مي داد انگار رفته بودي توي يكي از اون روستاهايي كه همشون لباس محلي مي پوشيدند خيلي خوشحال بودند وقتي روژينو ديدم اينقد ناز شده بود نمي دونستم چي كار بايد بكنم خيلي ماه شده بود دوست دارم زود بزرگ شده تمام اون نقشه هايي كه براش كشيدم رو ببينم . ايشالله روزي باشه كه همه پدرها و مادرها خوشبختي بچه هاشونو ببينند . خدايا بخاطر همه زيبائيهايي كه آفريدي و نعمت به اين بزرگي به من و پدر روژين جون عطا كردي ازت ممنونم . يلدا...
1 دی 1387

5ماه و 21 روز انتظار

الان ٥ ماه و 21 روز است كه منتظر اومدن عسلم هستم امروز رفتم و بهم گفتن كه بچه دختره خيلي خوشحالم از اينكه خدا يه دوست و يه همدم به هم عنايت كرده . مربوط به تاريخ 12/8/1382 مي باشد . ...
12 آبان 1387

اولين نشستن هاي عسلم

روژين عزيزم تازه مي خواد نشستن و ياد بگيره تا مي شينه زودي مي خوره زمين الان هشت ماهشه تازه تازه مي خواد بشينه . تكيه اش مي دم به گوشه ي صندلي تا عروسكهاش تا بتونه خودشو كنترل كنه بعضي موقع ها كلافه مي شه . عاشقشم خيلي دوستش دارم خدارو هم به خاطر اين نعمت بزرگ خيلي دوستش دارم . مهر 1383 ...
4 مهر 1387

عروسي

ديشب رفته بوديم عروسي روژين خيلي جيگر شده بود قربونش برم الهي فقط وسط سالن بود و با اون دست و پاي نازنازيش مي رقصيد خيلي خوشحال بود و خيلي ناز شده بود جيگر منه ديگه شهريور 1386 ...
15 شهريور 1387

بزرگ شدن روژين

  عزيزم ديگه بزرگ شده و دندوندانش دراومده كم كم صحبت مي كنه اداي مربي مهد كودكش رو در مي ياره كاراش خيلي شيرين و دل نشين شده مثل مامانا بچه شو مي خوابونه واسش لالايي مي گه خيلي دوستش دارم . عاشق كاراشو راه رفتنش و حرف زدنشم خيلي خوشگل حرف مي زنه . تابستان 1384 ...
7 شهريور 1387

درباره 3 ماه و 15روزگي جيگرم

الان كه دلبندم در وجودم در حال جون گرفتنه ٣  ماه و 15 روزشه و داره كوچولوكوچولو بزرگ مي شه اما حال من خيلي بده ولي با اين حال ثانيه به ثانيه واسه اومدنش ثانيه شماري مي كنم . مربوط به تاريخ 4/6/1382 مي باشد . ...
4 شهريور 1387