روژين جيگرروژين جيگر، تا این لحظه: 22 سال و 8 ماه و 19 روز سن داره

در انتظار ورود فرشته نازي كه بهشت خدا رو ترک مي كنه و زمینی مي شه.

اولین شب قدر

دیشب روژین عزیز مامان و نور چشم بابایی همراه با من و خاله هاش اومد رفتیم مسجد واسه شب احیا خیلی دوست داشت قرآن سرگرفتن رو ببینه . فکر می کرد که مردم یه کارهای عجیب غریبی انجام میدن خیلی کنجکاو شده بود . وقتی رفتیم مسجد طاقت این که جوشن کبیر تموم بشه رو نداشت یکسره می گفت کی قرآن سر می گیرند . روژین جون من دوستاش رو اونجا دید دیگه با اونا رفت حیاط و بازی کرد . نفس مامانی رفته بود عزاداری ولی وقتی دوستاش رو دید کلا عزاداری یادش رفت . ماهم که دیگه خوابمون گرفته بود و من صبح می خواستم برم سرکار ، جوشن کبیر که تموم شد اومدیم خونه ولی روژین مدام می گفت چرا نموندیم قرآن بگیریم سرمون . بهش قول دادم بیست و یکم حتما می مونیم . ساعت ٥/٢ نصفه شب بود که ...
6 مرداد 1392

عروسي فرهاد

دوشنبه نيمه شعبان ما به همراه مجيد جون پسر خاله روژين رفتيم زنجان عروسي فرهاد بود . ظهر رسيديم اونجا ناهار خورديم و رفتيم طبقه بالا براي حاضر شدن . روژين فقط ناراحتيش عين بود كه موهاش مي خواد چه مدلي بشه و چه جوري مي شه موهاش رو سه شوار كشيدم و لختش كردم بعدش هم جلوي موهاش رو به صورت تلي بافتم . موهاش خيلي خوشگل شده بود بعد از اينكه كارش تموم شد تازه شروع كردم واسه آماده شدن خودم . بعد خاله روژين اومد و باهم حاضر شديم و حميد پسرخاله روژين مارو رسوند سالن . اونجام روژين عزيزم همراه با بچه هاي ديگه فقط مي رقصيد . همه محو رقصيدن روژين شده بودند و فكر مي كردند كلاس رقص مي ره . خلاصه اينكه اين چند روزه به روژين خيلي خوش گذشته بود و فقط مي رقصيد ....
5 تير 1392

عروسي دايي علي

ديشب عروسي دايي علي روژين جون بود خيي خوشحال بود .ديروز ظهر باهم رفتيم آرايشگاه . موهاش رو آرايشگر درست كرده بود موهاش خيلي ناز شده بود غروب باهم رفتيم آتليه و عكس گرفتيم بعد هم كه رفتيم سالن . از وقتي كه رسيد سالن جيگر مامان و بابايي مي رقصيد تا موقعي كه مراسم تموم شه . روژين عزيزم همراه با دخترداييش مليكا ديگه سنگ تموم گذاشته بودند و بي وقفه فقط مي رقصيدند .     ايشالله كه هر دوتاتون پاينده باشيد        ...
31 خرداد 1392

كارنامه سوم ابتدايي

امروز صبح زود رفتم مدرسه و چون روژين عزيزم خوابيده بود ديگه از دلم نيومد كه اونو از خواب ييدارش كنم خودم تنهايي رفته مدرسه و كارنامه روژين جونم رو گرفتم . اصلا حس خوبي به مدرسه روژين نداشتم چون در طي سال معلمها و معاونين و حتي نماينده هاي كلاس خيلي اذيتمون كردند . اصلا مدرسه مناسبي براي روژين جونم نبودم  . براي عزيز دلم كه مدرسه اش رو عوض كرده بودم و مجبور شد يكسال تو اين مدرسه چيپ و مسخره درس بخونه خيلي ناراحت بود . تصميم گرفتم مدرسه اش رو عوض كنم  . ياد مدرسه شهداي معلم در منطقه 5 بخير و اقعا حيف كه روژين جيگر مامان رو از اون مدرسه به اين مدرسه مسخره آوردم . خلاصه اينكه كارنامه روژين رو گرفتم و اومدم سركار . همه خيلي خوب بود . ...
5 خرداد 1392

آخرين روز مدرسه سوم ابتدايي

روژين عزيزم امروز آخرين روز مدرسه اش بود به مناسبت آخرين روز تو مدرسه جشن داشتند به بچه ها گفته بودند كه عروسك و وسايل بازي با خودشون ببرند . روژين عسل مامان و بابايي صبح كيفش رو پر از اسباب بازي كرد و يه زيرانداز هم باخودش برد كه بازي كنند خيلي خوشحال بود . بعد از ظهر كه اومد خونه كلي از خاطرات توي مدرسه واسه منو باباييش تعريف كرد و قرار شده بود كه 5 خرداد هم كارنامه هاشون رو بدن . از اينكه روژين تعطيل شده بود هم من خوشحال بودن هم روژين جون من . دوتامون هم خسته شده بوديم و مي خواستيم كمي نفس بكشيم . دخترم اميدوارم كه هميشه موفق باشي ...
25 ارديبهشت 1392

خريد لباس

امروز ديگه بعد از يك ماه گشتن موفق شديم واسه عزيز دل مامان و بابايي لباس بخريم 30 خرداد عروسيه دايي روژين جونه از خيلي وقته كه براش دنبال لباس بودم ولي لباس مناسب كه به سن عزيزم بخوره پيدا نمي كردم امروز ديگه رفتيم شهرآرا و بعد از كلي گشتن بالاخره تونستيم بخريم ولي بازهم باب ميل نبود اما ديگه خسته شده بودم . روژين هم وقتي لباس رو پوشيد خيلي خوششش اومد درست مثل عروسكها شده بود . عزيزم اميدوارم كه هميشه خوشحال و شاداب باشي . ...
21 ارديبهشت 1392

عيد 1392

سال 1391 سال استقلال كامل روژين عزيزم بود . چون عسلم ديگه از مدرسه مهدكودك نمي رفت و مي اومد خونه كراهاشو انجام مي داد و منتظر مي شد تا من از سركار بيام ديگه احتياج به كسي نداشت و همه كارها شو خودش انجام مي داد . اميدوارم هرچي مي گذره استقلال روژين عزيزم هم بيشتر بشه و به موفقيت هاي بالاتري برسه . الن هم كه وارد سال 1392 شديم روژين جيگرم لباس هاي قشنگش رو پوشيده و منتظر كه مامان و بابايي بيان تا سه تايي برن عيد ديدني . روژين جان عزيزم هر عيدي كه مي گذره بزرگ شدن تو رو و پير شدن خودم رو بيشتر حس مي كنم اميدوارم كه روزي به كمك مادر پيرت بياي . نعمت بزرگ الهي ، فرشته زيباي زميني ، عيدت مبارك     دبستان پروين اعتصامي ...
2 فروردين 1392

جشن تکلیف

امروز روژين عزيزم به همراه دوستاش رفته بودند فرهنگسراي منطقه 10 براي جشن تكليفي كه واسشون گرفته بودند . صبح دفتر كتاب باخودش نبرد فقط كيف چادر نمازش همراهش بود . اونجا واسشون برنامه اجرا كرده بودند و در مورد جشن تكليف تئاتر اجرا كرده بودند از محتواي تئاتر خيلي خوشش اومده بود  و به يك سري از بچه ها جايزه داده بودند و هركدوم از بچه ها به يه نحوي برنامه اي اجرا كرده بودند خلاصه اين كه خيلي خوشش اومده بود . دخترم هر روز توي مدرسه تو نماز جماعت شركت مي كنه و خونه ام كه هست همراه با مامانش نماز مي خونه . فرشته نازنين من جشن تكليفت مبارك ، جشن بزرگ شدنت مبارك ...
9 اسفند 1391

تولد 9 سالگي روژين جيگر

ديشب تولد نورچشم مامان و بابايي روژين جون بود . امسال مهمونها فقط فاميلهاي ماماني روژين بودند و زندايي جديد روژين هم امسال به جمع مهمانها اضافه شده بود . روژين يكي از دوستهاي مدرسه اش به اسم مريم جون رو هم دعوت كرده بود و آرمين هم به نماندگي از طرف فاميلهاي بابايي اومده بود . خيلي شب خوب و به ياد موندني بود . آرمين كه سنگ تمام گذاشته بود و روژين مريم و مليكا هم كه سه تايي معركه گرفته بودند بعدا باباي روژين هم به جمع بچه ها اضافه شد خيلي به بچه ها خوش گذشت . روژين جون ، دنياي من و بابايي ، بهانه زنده بودن  ما ، تولدت مبارك ...
20 بهمن 1391

تولد بابايي روژين

ديشب هم تولد بابايي روژين بود هم شب يلدا بود . خاله روژين عزيزم به مناسبت شب يلدا ما رو دعوت كرده بود خونشون  . من هم  كيك تولد بابايي روژين جونو گرفتيم و رفتيم . تا دير وقت اونجا بوديم كمي آهنگ روشن كرديم و رقصيديم . روژين برنامه اجرا مي كرد خوب بود و خوش گذشت . همسر عزيزم تولدت مبارك . روژين جون نفس مامان و بابايي يلدات مبارك .   ...
1 دی 1391